
بازهم تصادف
و مرگي ديگر در جاده
از مرگ 32
انسان و مجروح شدن 19 انسان در يك سانحه تصادف چه مي توان نوشت!؟
رانندگي
اتوبوس و مديريت شهر و استان
«خستگي» و
«خواب زدگي» و «عدم توانايي» و «سوء مديريت» و «بي تجربگي» راننده اتوبوسي
كه «كاروان» پنجاه زن و مرد و كودك مسافر را از بافق يزد، براي زيارت به
سوريه مي برد، باعث شد تا در ساعات اوليه روز و ساعت ها بعد از طلوع آفتاب،
اتوبوس مجهز و بي عيب و نقص، با گارد ريل پل حافظيه آزاد راه قم- تهران
برخورد كرده و با «سقوط» از ارتفاع بيست متري، به پائين پل، ناقوس مرگ
«دلخراش» و «دردناك» را براي 32 مسافر بصدا در آورده و 19 مجروح و دهها
خانواده عزادار از اين حادثه بجا بگذارد.
اينبار و در
اين تصادف شوم و دلخراش، نه جاده و نه اتوبوس، كه فقط و فقط ، راننده خسته
«اتوبوس» مقصر است؛ كه در آزاد راه امن و بي دست انداز يكطرفه، گرفتار خواب
گشته و اتوبوس را با پنجاه مسافر واژگون كرده است!
آيا اين
براي آخرين بار است كه راننده اصلي «راحت» مي خوابد، و جان و زندگي و
سرنوشت دهها مسافر را به دست راننده كمكي مي سپارد!؟
صحبت از مرگ
32 انسان و مجروح شدن 19 انسان و عزادار شدن دهها خانواده در يك سانحه
تصادف «ناخواسته» است، كشته هاي تصادف ديگر زنده نمي شوند و مجروحان حادثه
مدتها طول مي كشد تا مداوا و درمان گردند، و تا چند روز ديگر، و تا حادثه
بعدي، اين سانحه نيز از ياد خواهد رفت و فراموش خواهد شد، و تنها رد پاي
اين حادثه، همچون زخمي، بر دل بازماندگان حادثه بجا خواهد ماند.
يك راننده
ناشي و بي تجربه و خواب زده، اتوبوس را اينگونه بدست حادثه مي سپارد، و اما
يك مدير ناشي و بي تجربه و خواب زده، با يك اداره و سازمان و شهر و استان
چه خواهد كرد!؟
آيا بسياري
از مديران «خوب» امروز شهر و استان، صلاحيت و كفايت و توانايي مديريت و
«راهبري» مردم را دارند!؟
پليس راه،
دليل حادثه را خستگي و خواب آلودگي راننده اعلام كرده است، و بجز اين نيز
تصوير ديگري از اين حادثه دلخراش و تلخ نمي توان ترسيم كرد، پس باشد كه
مدران شهر و استان، خسته و خواب آلود پشت فرمان مديريت شهر و استان
ننشينند، و تخته گاز و بي هوا نروند، و بدانند كه مدير خوب و موفق، مديري
است كه هم براي خواب و هم براي كار، برنامه داشته باشد؛ و مديري كه روزي 19
تا 20 ساعت بخواهد كار بكند، حكايتش، حكايت خواب راننده اتوبوس و تصادف
خواهد بود.
محمد رضا
شوق الشعراء 12/4/87 يزد |