
چوبداران در استانداری یزد
گوشت گوسفند، کیلویی هشت هزار تومان شده است!؟
دیروز پس از مدتها به ساختمان استانداری یزد رفته بودیم و
متوجه شدیم که «آراسته» هم با بیست نفر از اهالی صنعت و صنایع یزد، پس از
بازگشت سیفی و فقیه خراسانی از عمان؛ فلاح زاده و بابایی را در سفر به عمان
همراهی کرده است، و اما موقع بیرون آمدن از استانداری، با هم کلاسی دوره
راهنمایی، که «چوبدار» بود و «دامدار» و «ورشکست» و «بدهکار» شده بود،
روبرو شدیم، که بهمراه چند نفر دیگر از «چوبداران» برای حل مشکلات پیش آمده
در کشتارگاه جدید یزد، می خواستند نزد فقیه خراسانی تازه از مسقط برگشته
بروند، و دوست دوران تحصیلی شروع کرد به گلایه و انتقاد کردن از آب تلخ و
شور و فاصله زیاد کشتارگاه جدید یزد که در جاده طبس ایجاد شده است،
دوستمان می گفت: نرخ گوشت باید الان در یزد «شش هزار تومان» باشد و نه «هشت
هزارتومان» و دلیل گرانی بیش از حد گوشت در یزد را فاصله زیاد کشتارگاه با
یزد می دانست و می گفت: قرار بوده جاده احداث کنند، که نکرده اند! قرار
بوده به قصابان و چوبداران و دامداران کارت و سهمیه سوخت بدهند، که نداده
اند! قرار بوده برق منطقه را تامین کنند، که نکرده اند! قرار بوده تلفن
بکشند، که نکشیده اند! و بعد از وام هشتاد میلیونی پر بهره بانک ملی و
سررسید آن و بدهکاری و ورشکستگی دامداران و چوبداران مستقر در محل جدید
کشتارگاه گفت و اشاره کرد، گاوداری ها که «تر» است و «بو» و «آلودگی»
بیشتری نسبت به گوسفند دارند در دو کیلومتری یزد قرار گرفته اند و
پرواربندی های گوسفند که «خشک» است و بو و آلودگی کمتری نسبت به گاو و
گاوداری ها دارند، به چهل کیلومتری یزد منتقل شده اند، وقتی از او پرسیدیم
چرا این محل و با این فاصله برای کشتارگاه جدید یزد در نظر گرفته شده است،
دعا! بجان «رضوی» نماینده وقت مردم یزد در مجلس کرد و گفت بخاطر آنکه محل
جدید کشتارگاه یزد ده کیلومتر با «حسن آباد» و چهارده کیلومتر با «حسین
آباد» فاصله دارد و حسن آباد و حسین آباد...
بهرحال دوست دوران راهنمایی که بعد از سالها دوباره او را
می دیدم و بدجوری اضافه وزن گرفته بود و بوی گوشت و قصابی و گوسفند می داد،
و از برنامه ریزی و خلف وعده مسئولان سخت ناراحت و ناراضی بود، بهمراه سه
چوبدار دیگری که او را همراهی می کردند، خیلی حرف ها در باره دام و دام
داری و گوشت گفت و وقتی راهکار را از او پرسیدم، گفت از پشت خلدبرین جاده
ای به کشتارگاه احداث کنند، و آنوقت فاصله بسیار بسیار کم می شود و البته
که او ایجاد کشتارگاه پشت خلدبرین را هم بهترین پیشنهاد و راهکار می دانست،
و البته دوستمان که سر و کارش با گوشت و گوسفند بود نمی دانست، مسئولان و
مدیرانی که کشتارگاه یزد را به فاصله چهل کیلومتری برده اند و میدان تره و
بار را در مرکز شهر بجا گذاشته اند، برای خدمت بیشتر به مردم محرومی که
«ماکسیما» و «زانتیا» و «تویوتا» و «پروتون» و «پرادو» ندارند و از هواپیما
هم نمی توانند استفاده کنند، پایانه مسافربری یزد را هم به جاده خضر آباد و
در سی کیلومتری یزد برده اند!
بگذریم! چون عجله داشتیم با دوست و هم کلاسی سال های دور
خداحافظی کرده و قرار یک گفتگو و مصاحبه را با او و دیگر چوبداران و قصابان
در محل کشتارگاه جدید یزد گذاشتیم، یکی از آن دهها قراری که می دانیم
هیچگاه بخاطر مشغله و دغدغه ها و بیماری و گرفتاری به سرانجام نمی رسد، و
اما مگر می توان همه مشکلات را نوشت!؟ و مهمتر اینکه در دیاری که کسی
پاسخگو نیست، و حتی مدیران پاسخ امام جمعه را هم نمی دهند، مگر با نوشتن
مشکلات، مشکلات حل خواهد شد!؟ دوستمان بهمراه دیگر چوبداران بسوی دفتر فقیه
خراسانی رفت، با این امید که شاید «گره» کار دامداران در استانداری یزد باز
شود، و غافل از اینکه اگر استانداری یزد «گره» باز کن بود...
محمد رضا شوق الشعراء 30/11/86 یزد |